تبليغاتX
مرا عهدیست با جانان - صخره





















مرا عهدیست با جانان

بودن یا نبودن .... مسأله این است!!!!

 

میون موج و طوفان و تلاطم

تو دست باد سرد بی ترحم

رها از بغضم و از خستگی ها

منم من صخره ای آرام و مغرور

 

همیشه همدم باد و تگرگم

صدای زخمیه میلاد و مرگم

تنم محکومیه شلاق ابراست

دلم آبی تر از مجای دریاست

 

یه عمره خواب خورشید و می بینم

که تو آغوشه سنگیم خونه کرده

نگاهم رو به فرداهای زیباست

تب رفتن منو دیوونه کرده

 

اگه فریاد طوفان تو گلومه

اگه شب سایه سایه رو به رومه

اگه عمری اسیره انتظارم

اگه راهی بجز موندن ندارم

 

منم من آخرین اسیر این زمین

که حتی یک نفس بیرون نمیشم

تنم زخمی ترین دلم تنها ترین

ولی با بغض شب هم خونه می شم

 

هنوزم چشم به راه یک نسیمم

تا دستاشو توی دستام بگیرم

هنوزم عاشق بارون و دریام

نمی ترسم اگه عاشق بمیرم

 

منی که از تبار نسل کوهم

نمی تونم که با موجا یکی شم

منم من صخره ای آرام و مغرور

که تسلیم شب و طوفان نمی شم

+نوشته شده در یکشنبه 16 تیر1387ساعت11:17 قبل از ظهرتوسط فریبا | |