صدای طوفان دیوانه کننده بود. شُر شُرِ آب باران در آن تاریکی شب
در گوشش زمزمه ها می کرد....
گوش هایخود را محکم گرفته بود و فریاد می کشید: " رهایم کنید
، رهایم کنید " و به دور خود می چرخید.
این صدا ها پیام آور فرمان شوم دیگری بودند و او این بار قصد
مقاومت داشت.
تا زمانی که خورشید بالا آید و دنیا را روشن کند، او درگیر بود؛ درگیر
بود و مقاومت می کرد و این بار موفق شده بود. اما موفقیتی که....
از آن پس هیچ وقت از خود بیرون نیامد و تا اثری از باران می دید
خود را پنهان می کرد و حتی حاضر نبود به فرمان گوش دهد....
بی خبر از اینکه شاید این بار فرمانی نیک در انتظارش باشد....
" فریبا/ اَمرداد/ 1386"
+نوشته شده در چهارشنبه 10 مرداد1386ساعت8:14 بعد از ظهرتوسط فریبا |
|
About
مرا عهديست با جانان كه تا جان در بدن دارم هواداران كويش را چو جان خويشتن دارم
خصوصيات فردي:
نام: فريبا / به معني فريبنده، زيبا، نام يكي از حوري هاي بهشتي
رشته: بیولوژی
متولد تيرماهم و مثل همه ي تيرماهيها شناختن خصوصيات اخلاقيم سخته. همه ي انسان ها رو دوست دارم؛ هرچند خيلي از دوستان سعي كردن با ضربه زدن مانع بشن، ولي خب موفق نشدن و نمي شن.
فكر كنم كافي باشه
در ضمن مطالبی که تیترشون رو در پیوندهای روزانه می نویسم نوشته های خودم هستن .... خوشحال میشم دربارشون نظر بدید.