تبليغاتX
مرا عهدیست با جانان - دوستی





















مرا عهدیست با جانان

بودن یا نبودن .... مسأله این است!!!!

و آنگاه جوانی گفت ای حکیم مهربان از دوستی سخن بگو.

پیامبر گفت:

دوست شما همان دعای شماست که مستجاب شده است.

مزرعه ی شماست که در آن با عشق دانه می کارید و با شُکر درو می کنید.

سفره ی طعام و شعله ی آتشدان شماست.

زیرا با گرسنگی نزد او می آیید و در کنارش آرامش می گیرید.

 

وقتی دوست شما از ضمیر خویش سخن می گوید، شما را نه هراس آن باشد که گویید، ‌« چنین نیست» و نه دریغ باشد که گویید، « آری چنین است».

و هنگامی که او سکوت می کند قلب شما از گوش کردن به آوای قلب او باز نمی ایستد.

زیرا در اقلیم دوستی همه ی اندیشه ها ، همه ی آرزوها و انتظارات بی هیچ کلمه ای به دنیا می آیند و میان دو دوست تقسیم می شوند،

با شادی و نشاطی که در زبان نمی گنجد.

وقتی از دوست جدا می شوید غمی به دل راه نمی دهید،

زیرا آنچه را که شما بیش از همه در او دوست می دارید ای بسا که در جدایی بهتر در چشم شما جلوه کند، چنانکه کوهنورد وقتی از دشت به کوه می نگرد آنرا بهتر می بیند.

و خوشتر آنکه در دوستی هیچ مقصودی در میان نباشد مگر آنکه روح شما ‌‌ژرفتر و عظیم تر شود.

زیرا اگر عشق در پی چیزی جز کشف اسرار عشق باشد، به حقیقت عشق نیست بلکه، دامی است که آدمی می گسترد و در آن صیدی جز کالای بیهوده نمی افتد.

 

و بگذار بهترین بخش هستی تو از آن دوستت باشد.

اگر او دریای وجودت را هنگام جزر آب دیده است، بگذار در مدّ آب نیز آنرا تجربه کند.

زیرا اگر دوستت را بدان خاطر بخواهی که ساعات خود را در صحبت او بر باد دهی، بهره ی آن دوستی چه خواهد بود؟

پس در صحبت او ساعاتی را بجوی برای زیستن( نه برای کُشتن) .

زیرا دوست برای آن است که نیاز تو را برآورد نه تهی بودنت را پر کند.

و بگذار که در پیوند شیرین دوستی خنده و شادی باشد و شریک شدن در لذتهای یکدیگر.

زیرا در شبنم نکته های ظریف و کوچک دلِ آدمی صبح خود را می یابد و تازه و با طراوت می شود.

 

 

                                                     " جبران خلیل جبران/ پیامبر "

 

دریغ و درد که تا این زمان ندانستم

که کیمیای سعادت رفیق بود  رفیق

                                  حافظ

         دوستان در هوای صحبت یار

         زر فشانند و ما سر افشانیم

                                  سعدی 

+نوشته شده در یکشنبه 2 مهر1385ساعت11:29 قبل از ظهرتوسط فریبا | |