تبليغاتX
مرا عهدیست با جانان





















مرا عهدیست با جانان

بودن یا نبودن .... مسأله این است!!!!

 

 

ما آدما هيچ وقت نمي تونيم همديگرو بشناسيم

خيلي هامون حتي هيچ وقت سعي هم نمي كنيم كه متوجه بشيم تو دل عزيزترين كسانمون چي مي گذره!!

خيلي جالبه ، چند روز پيش داشتم در مورد مشغله ي فكريم با نزديكترين و صميمي ترين دوستم كه از اول ابتدايي با هم دوستيم ،دقيقاً ۱۶ ساله، صحبت مي كردم؛ حرفام كه تموم شد يه مكثي كرد و بعدِ چند لحظه بهم گفت" تو چه آدم جالبي هستي!! تا حالا اين چيزا رو ازت نشنيده بودم!!" و اونجا بود كه من با خودم فكر كردم وقتي اين دوست كه ۹۰٪ حرفها و زندگي منو مي دونه اينو ميگه، اگه يه شخصي جز اون يه روز كنجكاو بشه و دفترهاي خاطرات منو بخونه....اونوقت با خودش چي فكر مي كنه؟! حتي اگه اون اشخاص پدر و مادرم باشن!! چون كنج هاي خصوصي زندگي منو فقط اون دوست مي دونه!!وقتي اون ميگه تا حالا اينا رو ازت نشنيدم....ديگه از ديگران چه انتظاري ميشه داشت!!

مي خوام از اين لحظه به بعد به جاي ظاهر حرف ديگران، خودم رو جاشون بزارم و باطن حرفها و احساساتشونو درك كنم؛ مطمئنم اين طوري ارتباط عميق تري باهاشون برقرار مي كنم.

 

دردها و حرف هاي نگفته ي زيادي در جاي جاي ذهن و دلِ همه ي ما هست....كاش ديگران درك مي كردند.

 

 

+نوشته شده در جمعه 18 مرداد1387ساعت11:18 بعد از ظهرتوسط فریبا | |